آخه یکی‌ نیست بگه لااقل یه ۲ روز پیش آزادش میکردید که اگر قراره حرفی‌ هم به نفع نظام بزنه ملت نگن این بابا رو از زندان مستقیم آوردن استودیو خبر! خوب از الان معلومه که ایشون چی‌ قراره بگه! ولی‌ اگر بر خلاف باور عمومی‌ ! اون حرف هایی که من فکر می‌کنم نزنه و مثل جناب اطاعت عزیز بشوره اینا رو بذار کنار اون وقت این میتونه نشانهٔ بسیار عالی‌ باشه در شکست قطعی حاکمیت چه در ۲۲ بهمن و چه در نگاه کلی‌. از الان می‌شه پیش بینی‌ کرد چه روحیه‌ای تزریق می‌شه و چه دوپینگی می‌شه اگر یک زندانی سیاسی تنها چند ساعت پس از آزادی بیاد و رو حرفهای قبلی‌ خودش پافشاری کنه. برد این ماجرا چه در میان خانواده‌های زندانیان سیاسی چه در بطن جامعه میتونه بسیار زیاد باشه و دلگرمی‌ زیادی ایجاد کنه. امیدوارم خدا آقای تاجیک رو کمک کنه و به ایشون این جرات و این لیاقت رو بده که بغض فرو  خوردهٔ ما رو فریاد کنه. اگر هم این اتفاق نیفتاد ما ایشون رو درک می‌کنیم. وعدهٔ ما ۲۲ بهمن خیابان‌های ایران…

دیروز مثل همیشه پای اینترنت نشسته بودم و همان طور که داشتم اعتیاد اینترنتی ام را رفع میکردم بر خوردم به خبر درگذشت استاد علیمحمدی و آنچنان منقلب شدم که تقریبا تما م حواسم به هم ریخت.. مقاله می خواندم و همین طور بیشتر همه چیز این داستان برایم پراز سوال و معما شده بود و از همه مهمتر آنکه آنقدر دردناک بود که فکرم کار نمیکرد. درست انگار که زخمی بر تنم خورده باشد یا عزیزی را از دست داده باشم به خود می پیچیدم…به دنبال سوالهای ذهنیم راه افتادم از دوست صمیمی استاد علیمحمدی گرفته تا مسیح علینژاد همه را خواندم… بحث ها داغ بود . صحبت از اینکه اینها می خواهند ما را بترسانند تا کاری نکنیم بود تا اینکه می خواهند بگویند که علیمحمدی دانشمند هسته ای بوده و از او برای خودشان سو استفاده کنندو میخواهند ما را شبیه افغانستان کنند و از این قبیل حرف ها… با خود میگویم” ما را بترسانند؟ مگر تا به حال داشتند با ما چه میکردند؟ و آیا ما به خیابان رفتیم که بگوییم ما نمی ترسیم؟” پاسخم این است”ما نرفتیم که بگوییم ما نمی ترسیم ما رفتیم که بگوییم با اینکه ما را ترساندی اما ما میدانیم که تو دروغ میگویی رای ما را پس بده..یا محترمانه دوباره شمارش کن!” ترس وقتی می آید عده ای شروع به خیال بافی میکنند .همان هایی که در زمان مبارزه معمولا سر و کله شان پیدا نمی شود همین موقع ها پیدا میشوند با این دست از صحبت هایی که : آری میخواهند با همه مان این کار را بکنند. چنان میشود و چنین می شود. طوری حرف میزنند و فضا را متشنج میکنند که انگاردر تمام مدت این مبارزه در خیابان شیرینی پخش میکردند و همه شاد و خوش و خندان در حال تعارف تیکه پاره کردن برای هم بوده اند. طوری میگویند می خواهند ما را هم شبیه فلان کشور ها کنند که که انگار نمی خواهند ببینند که امروز، اکنون، جنبشی به توسط عده بیشماری در ایران شروع شده است که راه برگشت ندارد حتی اگر گاه به گاه تمام رشته هایش پنبه شود نه به خاطر آنکه از چیزی نمی ترسد بلکه به آن خاطر که زندگی را دوست دارد و ایران را برای همه ایرانیان می خواهد . به خاطر آنکه راه رفته را که مو به موی قدم هایش را حساب شده برداشته است بی فایده نمی داند.همان عده ای که با یک سوال و یک بهانه می خواهند رشته ها را پنبه کنند. آنقدر در امور شایعه و قضاوت بی جا و پیش قضاوت مایوس کننده جلو می روند که اگر چشمهایت را باز نکنی فکر میکنی که بازی را پاک باخته ای! از تئوری ما شبیه عراق می شویم تا افغانستان و آنگولا گرفته تا اینکه مبارزات چریکی آمریکای جنوبی چطور شکست خورد یا اینکه همین انقلاب خودمان چه طور بود و شبیه سازی های بی پایه و اساس که چنان وقتی از مغز و روح آدم میگیرد که بعد از خواندنشان یا حتی فکر کردن بهشان انگار روزها احتیاج به بازپروری روح داری. سر وته کلامشان هم هیچ وقت هیچ چیز نمیشود، تاریخ به شکل محتوم و برده ایش دیگر اتفاق نمی افتد،در آن صورت که تک تک افراد خود را آزاد در انتخاب سرنوشت خود بدانند. امروز از آگاهی حرف میزنیم. از هر نفر یک رسانه. از هر نفر یک رای. از تاثیر فرد در ساختن جمع حرف میزنیم. خوشبختانه در این بحث جدید که پویاست و در آن حرفی از پیشگویی های روح خراشنده و بی اساس نیست.اساس فعالیت به دنبال راهکارهای جدید گشتن و طرح های پازل را به هم پیوند دادن است . هر چیزی که ما را به هدفمان نزدیک تر کند در این راه به کار خواهد آمد و به آن دلیل که هدف ما چیزی جز بازگرداندن زندگی با همه روحیاتش با همه تفاوت های زیبا و اشتراکات دل انگیزش است پس راهی که میرویم به ترکستان نیست. اگرچه چند وقتی است که دروغگو را نمیبینیم که دوباره به یادمان بیاورد که دروغ تا چه حد مشمئز کننده است اما خوب است به خاطر داشته باشیم که در این راه حتی مسئول پیش گوییهای دروغمان نیزهستیم یک بار دیگر دروغ ممنوع ما بیشماریم

این متن ایمیل شده بود برام. نویسنده هنوز نامعلوم هست. در حال مکاشفه هستم.

با ترور علیمحمدی دلیل حرف‌های چند روز پیش خامنه‌ای بیشتر روشن شد. سپاه دیگر تحت فرمان مولای خویش نیست. این ترور دلیل آشکاریست که جناح افراطی هرطور که شده می‌خواهد اینبار از این آب گل‌آلود ماهی‌ خودش را که حذف تمام و کامل همهٔ مخالفین  از اصلاح طلب تا بهائی بگیرد. این حرف را علی‌ مطهری به صراحت به حسین بازجو زده است. در پشت صحنه این ترور چند حالت متصور است. اول اینکه افراطیون در صدد اعدام عده‌ای هستند و کوتاه هم نخواهند آمد. انجمن پادشاهی ایران هم بهترین انگی‌ است که می‌توان به کسی‌ بست. نه عقبه اجتماعی چندانی دارد نه محبوبیتی و مهمتر اینکه از ترس نام سلطنت هیچ جماعتی حاضر به پشتیبانی‌ از متهمین نخواهد بود. یکی‌ نیست بپرسد که شما که این همه فعال سیاسی را ماه هست در بند کردید و با این همه سند و مدرک دزدی از خانه و محل کار و این همه اعتراف تحت فشار از طرح یک اتهام ساده و اثبات آن عاجزید چطور ظرف ۲ ساعت فهمیدید که این ترور کار کیست؟ بنده هیچ شناختی‌ از انجمن پادشاهی ایران ندارم ولی‌ از روز روشن تر است که در این هاگیر واگیر که همه جریان‌های مخالف به دنبال جذب حد اکثری و دفع حد اقلی هستند  این انجمن چه نیازی به این دارد که شخصی‌ اینچنین را که هیچ منفعتی برایش ندارد بکشد؟ به نظر من ایشون خیلی‌ هم بیربط انتخاب و ترور نشدند. افراطیون کسی‌ را انتخاب کردند که در خارج از ایران کاملا شناخته شده باشد. پس بی‌دلیل نبود که پرس تی‌ وی  لحظاتی پس از اتفاق خبر فوری آنرا مخابره کرد. آقای علیمحمدی طبقه گفت‌های اطرافی‌‌ها و شگردانشون از حامیان آقای موسوی بودند و حتا در راهپیمایی‌ها هم شرکت میکردند. اسمشون در نامه ۴۲۰ استاد همی‌ موسوی هم به چشم میخوره. پس یه ور ماجرا هم خط و نشان کشیدن برا موسوی بوده است. نظر به صحبت‌های اخیر خاتمی و هاشمی‌ و مطهری در باره عدم افراط و خشونت این پاسخی مشخص بوده که “شما خفه لطفا!”  آقای خامنه‌ای هم که چند روز پیش امر کردند که خودسرانه برخورد نکنید پس مطمئناً کار بسیج و سپاه نیست!!!!! لااقل میذاشتین یه هفته بگذره از صحبت‌های آقا بعدش آخه!!متاسفانه یا خوشبختانه تا رهبران جناح حاکم اینقدر کودکانه فکر میکنند هیچ نیازی به این نیست که ما خود رو به آب و آتیش بزنیم. به قول ناپلئون “وقتی‌ دشمنت داره خودش گور خودشو میکنه عقب وایستا و نگاه کن…مزاحمش نشو!” در کوتاه سخن، کار از دست رهبر به شدت در رفته و سپاه می‌خواد یک علامت روشن به ایشون بده که اگر به امثال هاشمی‌ و خاتمی نزدیک بشی‌ اینطوری سنگ رو یخ می‌‌کنیمت و در اولین فرصت فاتحه هم برات میخونیم!

خامنه‌ای در صحبت‌های امروز همان تهدید‌های قبلی‌ را تکرار کرد که ال می‌کنیم بل می‌کنیم. سران فتنه را به سزای عملشون میرسونیم و از این توهّمات! که این حرفا صرفاً برای روحیه دادن به عقبه ۴-۵ ملیونی بود که در حال ریزش شدید هستند. واگر نه این حرفا تازگی نداشت. تنها نکته همین بود که افسار بسیجی‌‌ها و لباس شخصیها رو اونهم خیلی‌ ملایم کشید. تعبیر این حرف حجت‌الاسلام خامنه‌ای این می‌شه که از این به بعد هر اتفاقی‌ بیفته، درگیری خیابونی بشه، حسینیه آتیش بزنن، به کروبی حمله بشه، دفتر آیت‌الله صانعی رو بریزن بگیرن، بیت آیت‌الله منتظری رو خراب کنند، مردم رو تو کوچه و خیابون بزنن بکشند و خلاصه هر غلطی که بکنند مستقیم کار خود آقای خامنه‌ای خواهد بود. و اگر باز هم هرچی‌ که می‌شه بگن عوامل خود سر بود این مفهومش اینه که طشت آقا از بوم افتاده و کسی‌ نه تنها تره براش خورد نمیکنه که به هیچ جاش هم حساب نمیکنه! با این حرف خیال ما رو راحت کرد که در ۲۲ بهمن هیچ اتفاقی‌ نمیفته انشاالله و با فراق خاطر میلیونی میریزیم تو خیابونا.

به نظر میاد که پیشنهاد تظاهرات برای روز چهارشنبه و همزمان با تظاهرات دولتی منطقی‌ و عملی‌ هست. باید رو دست بزنیم. ولی‌ به دلیل اینکه کودتاچی‌ها صرفاً از مزدوران در راهپیمایی دولتی استفاده خواهند کرد احتمال درگیری و خشن شدن اوضاع خیلی‌ زیاده. پس بهتره همونطوری که دوستان اشاره کردند در نقاط دورتر این تجمع‌ها صورت بگیره. به طور مشخص میادین تجریش، ونک، پونک، صادقیه، رسالت، امام حسین، سید خندان، محسنی و حتا آزادی میتوانند گزینه‌های خوبی‌ باشند. این فرصت‌ها رو از دست ندیم. وقت کمی‌ برای اطلاع رسانی داریم. اگر دیر بجنبیم آنها فرصت بازیابی و بازسازی خواهند داشت. باید به هر وسیله ممکن خبر رسانی کنیم تلفن، اس‌ام‌اس، رودرو خلاصه هرطوری که می‌شه. باید طوری رفتار کنیم مجبور بشن نیروهاشون رو پخش کنند تو شهر. یک نکتهٔ خیلی‌ مهم اینه که چون معمولان از اطراف تهران نیرو میارن اگر بشه همزمان در اصفهان، قم، زنجان، قزوین و کرج هم کاری صورت داد بسیار عالی‌ می‌شه. اگر دیر بجنبیم ممکنه حتی برای افسوس خوردن هم فرصتی نداشته باشیم. ما می‌‌توانیم چون بیشماریم و همه باهم. و بدور از خشونت.

download pdf here 4sh

هیجان زده ام. این عاشورا با تمام بیست و چند عاشورا‌ی که دیدم فرق دارد. حس و حال عجیبی‌ بین مردم هست. به دوستان و آشنایان که میرسی‌ همه منتظر ظهرعاشورا هستند. به قول دوستان در بالاترین مردم تهران تلافی مراسم قم را در خواهند آورد. از میدان امام حسین تا انقلاب…و از انقلاب تا آزادی. نفس دیکتاتور را خواهیم برید. ما بیشماریم.

با سلام به همه دوستان عزیز…ضایعه از دست دادن رهبر معنوی جنبش سبز و جریان اصلاح طلبی ایران هرچند بسیار دردناک بود ولی‌ تاثیر بسیار عمیقی در متحد کردن توده‌های مردم داشت. همونطور که در پست قبلی‌ هم گفتم این فرصت‌ها را نباید از کفّ داد. در حال حاضر وظیفه بسیار سنگی‌ به دوش ماست تا با ترویج افکار و اندیشه‌های بلند آن‌ مرد بزرگ به او ادای دین کنیم. منتظری زنده است چرا که افکار و عقاید روشنگرانه ش زنده است. من عاجزانه و ملتمسانه از دوستانی که امکانش رو دارند خواهش می‌کنم فیلم‌های سخرانی‌های این پیر فرزانه را بصورت سی‌ دی کپی‌ کرده و در مراسم‌های محرم در بین مردم پخش کنند. از دوستانی که به اینترنت پر صورت دسترسی دارن خواهش می‌کنم تلاش کنند که چراغی که منتظری با سخرانی‌هایش روشن نگاه داشته است را روشن بماند. دوستان عزیز ما هرکدام اگر ۱۰ سی‌ دی کپی‌ کنیم کمک بسیار بزرگی‌ به آزادی خود خواهیم کرد. چرا که ما بیشماریم. منتظری زنده است…مرجع پاینده است

آیت‌الله منتظری عاقبت به خیر شد.

حضرات کمی‌ کلاهشان را بالا تر بگذرند. مرگ به همین سادگی‌ میاید. وقتش که برسد رهبر و آیت‌الله و قاضی و جنتی نمیشناسد! خبر فوت مرجع بزرگ دین اسلام حضرت آیت‌الله بسیار جانکاه بود. روحش شاد و یادش جاویدان باد.

منتظری زنده است مرجع پاینده است

سخنی با مردم در باب افاضات رئیس قوه قضائیه

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم شریف و آزاده ایران

اینجانب پس از انتخابات پرحاشیه ریاست جمهوری اخیر نامه ای خطاب به ریاست قوه قضائیه آیت الله صادق لاریجانی نوشتم و برخی نکات و انتقادات را مصلحانه با ایشان در میان گذاشتم، باشد که اصلاحی صورتی بگیرد. متاسفانه اما آن نامه در بایگانی ماند و نه تنها هیچ تاثیری در روند حاکم بر کشور و عملکرد دستگاه قضایی نگذاشت که امروز می بینم آقای لاریجانی قضاوت را رها کرده و در کار سیاست شده و به جای رسیدگی به امور قضایی نطق های سیاسی ایراد می کند. اینچنین بود که تصمیم گرفتم با شما مردم شریف ایران سخن بگویم و نکاتی را در خصوص گفته های سیاسی رئیس قوه قضائیه بیان کنم؛ باشد که آقای لاریجانی گمان نکند که با این شاخ و شانه کشیدن ها مهدی کروبی به کنجی می خزد و از میدان به در می رود.
آیت الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضا در ایران که باید سنجیده و مبتنی بر عدالت سخن بگوید بی توجه به جایگاه خود و بی محابا در بیاناتی جدید سخنانی بدیع بر زبان آورده و زبان به گفتار سیاسی گشوده و از پرونده سنگین سران فتنه سخن گفته و گویی که مهدی کروبی و میر حسین موسوی سران فتنه هستند، آنها را با منافقین اول انقلاب مقایسه کرده و سخنانی بی ارزش و لغو از این دست بر زبان آورده است. الله اکبر! که بر من بسیار سنگین امد مقامی قضایی سخنانی تا این حد سیاسی و بی پایه حقوقی بر زبان آورد و آبرو از دستگاه قضا در ایران ببرد. دستگاهی که جایگاهش نه همسطح با قوه مقننه و قوه مجریه که بسی بالاتر از آنهاست آنچنانکه تاسیس عدالتخانه اصلی مهم در تاریخ مبارزات سیاسی در ایران از عصر مشروطه بوده است و با وقوع انقلاب اسلامی نیز قانون نویسان اول بنا بر اهمیت این قوه مقرر کردند شورای عالی قضایی با ترکیبی پنج نفره شکل بگیرد که از آن میان نیز تنها دو نفر با انتخاب حضرت امام تعیین می شدند و انتخاب سه نفر دیگر بر عهده شورای قضات بود. امام نیز با توجه خاصی که به اهمیت این قوه داشتند چهره ای همچون آیت الله بهشتی را در راس این قوه قرار دادند که نسبت به دیگر روحانیون از جایگاهی ویژه برخوردار بود و همچنین مقاماتی را برای دستگاه قضایی معرفی کردند که چهره هایی ممتاز بودند آنچنانکه اکنون دو نفر از آنها مرجع تقلید به شمار می آیند.
اما دیروز کجا و امروز کجا؟ تاسف باید خورد که جایگاه و کیفیت دستگاه قضا در این مملکت به جای آنکه به مرور زمان سیری صعودی بیابد، سیری نزولی پیدا کرده تا بدانجا که امروز در راس این قوه فردی قرار گرفته است که صرفنظر از سواد علمی، نه سابقه ای اجرایی و قضایی در ایشان سراغ می توان گرفت و نه سابقه ای انقلابی. عجیب هم نیست. چه آنکه زمانی که امثال این حقیر در زندان بودند جناب آیت الله لاریجانی در دامان مادر مکرمه شان به شیر خوردن مشغول بودند و به هنگام انقلاب و خون دادن نیز ایشان سرشان در درس و کتاب دبیرستان بود. ما البته مخالف جوانگرایی نیستیم اما دستگاه قضا حساستر از آن است که گرفتار بی تجربگی شود. و البته ای کاش که سکان دستگاه قضایی در دستان همان کسانی بود که هم اکنون از پشت صحنه هدایت دستگاه قضا را برعهده دارند؛ چه آنکه آنها اگر خودشان به جای هدایت پنهانی، بر صندلی ریاست قوه قضا تکیه زده بودند، با سابقه ای که در امور قضایی دارند هیچگاه چنین سخنانی بر زبان نمی آوردند که آقای لاریجانی بر زبان می آورد.
آقای لاریجانی افاضه کرده اند که «کار شما کار منافقین اول انقلاب است همین کار را اول انقلاب انجام می دادند و دانشجویان را به خیابان ها می کشاندند». پسندیده تر آن بود که آقای لاریجانی به سراغ برادران بزرگترشان و داماد مکرمه شان آیت الله سید مصطفی محقق داماد می رفتند و از آنها سابقه و عملکرد منافقین را جویا می شدند تا سخنانی نگویند که مضحکه عام و خاص گردد. من اما بر خود می بینم که در مقام یک انقلابی شناسنامه دار، برای ایشان توضیح دهم که منافقین که بودند و ریشه آنها به لحاظ تاریخی در کجا بود تا دیگر بار شاهد سخنانی چنین بی پایه نباشیم.
و اما درس تاریخ: بچه مسلمان های انقلابی که از دل گروههایی اسلامی همچون موتلفه، نهضت آزادی، حزب ملل اسلامی و گروه ابوذر و روحانیون سیاسی بیرون آمده بودند گروهی به نام سازمان مجاهدین خلق را سامان دادند که این گروه نیز پس از مدتی به علت التقاط فکری و تلفیق اسلام و مارکسیسم دچار اختلاف گردید و بدینسان سه جریان از این سازمان منتج شدند. گروهی مارکسیست شدند، گروهی به کل از این سازمان جدا شدند و بعد از انقلاب نیز در خدمت نظام درآمدند و گروهی نیز همچنان التقاطی باقی ماندند و پس از انقلاب به دلیل رویارویی با مردم و جنگ مسلحانه و جمع آوری سلاح و تشکیل خانه تیمی و ترور بسیاری از مسئولین ، منافق نامیده شدند. آری پس از انقلاب در یکسو امام بود و یارانش و دولت و موج خروشان مردم و در سوی دیگر مسعود رجوی و موسی خیابانی و زرکش و یعقوبی و اعضای سازمان. حال تصویر سازی ناشیانه آقای صادق لاریجانی را ببینید که کروبی و موسوی و هاشمی و خاتمی و محمدعلی دستغیب و بیت حضرت امام و برخی مراجع تقلید را در جایگاه رجوی و خیابانی می نشاند و احمدی نژاد و مشایی و فاطمه رجبی و حسین شریعتمداری و رحیمیان و رسایی و جمعی سردار سپاه در مجلس را در جایگاه حضرت امام و یاران شهیدش همچون بهشتی و مطهری و محمد منتظری و رجایی و باهنر و بسیاری دیگر از نمایندگان و وزرا و شهدای محراب. جابجایی در تاریخ را ببینید و هنر آقای صادق لاریجانی را؟ چه کسی را با چه کسی مقایسه می کنیم؟ چه کسی را در جایگاه امام حسین و یارانش میگذاریم و چه کسی را در جایگاه یزید و سپاهیانش؟ چه کسی را در جایگاه منافقین قرار می دهیم و چه کسی را در جایگاه امام خمینی؟ آیا مضحکه آمیز نیست که دفتر نشر آثار امام را در جایگاه منافقین تصویر سازی کنیم و احمدی نژاد و یارانش که بعضا امام را از نزدیک نیز ندیده اند در جایگاه امام و یارانش؟ ما نیز البته مخالفان خود را با خوارج و منافقین و یزیدیان مقایسه نمی کنیم و به آنها چنین نسبت هایی نمی دهیم. و صرفا معتقدیم که جنگ قدرت است و آقایان چون از رای مردم کم آورده اند متوسل به زور و ارعاب و تهدید شده اند. نه کسی منافق است و نه کسی یزیدی، مسئله بر سر سلامت یک انتخابات است و رعایت قانون و خواندن رای مردم چنان که هست، نه چنانکه باید و مبتنی بر دستور! آقای صادق لاریجانی اما ما را سران فتنه می خواند لابد به این دلیل که رعایت قانون را مطالبه می کنیم و از ضرورت اجرای همه اصول قانون اساسی از جمله اصول 9 و 32 و 38 و 27 و99 که بر حقوق سیاسی و آزادی های مدنی تاکید دارد، سخن می گوییم. امید دارم که برادران آقای لاریجانی به ایشان یادآوری کنند که چگونه وقتی فردی توسط منافقین به شهادت می رسید موج خروشان مردم در مقابل منافقین به حرکت درمی آمد و در مجلس ختم او شرکت می کرد ، تا آقای لاریجانی دیروز را با امروز که با شرکت کنندگان در مراسم سالگرد شهید بهشتی، چنان برخوردی خشن و بی سابقه می شود، مقایسه نکند.
آقای لاریجانی از سران فتنه سخن می گوید و آنها را با منافقین قیاس می گیرد. حال آنکه مگر می توان موج سه میلیونی معترضین در خیابانهای پایتخت که تنها شعارشان سکوت بود و صرفا به نتیجه انتخابات معترض و خواهان بازنگری بودند را منافق خواند؟ مگر می توان عملکرد چنین جنبش مدنی ای را که نسبتی با خشونت نداشت -اما از قضا بسیار خشونت دید- با عملکرد فرقه ای مقایسه کرد که کارش ترور و خون ریختن بود؟ عجبا که موج مردم را با اقلیتی منافق مقایسه می کنند و خودشان تجمع چند هزار نفری در حمایت از امام برگزار می کنند و اما مجوز تجمع به مخالفان نمی دهند تا در مقابل دوربین های رسانه ملی مشخص گردد که چه کسانی اقلیت هستند و چه کسانی اکثریت ؟ تجمع می گذارند و فرد بی شخصیت و ضعیف النفسی را می آورند و او برای مردم نطق می کند و حکم اعدام برای ما صادر می کند و بدینسان راه را برای ترور می گشایند و آنگاه منطق مسالمت جوی منتقدان خود را با منطق منافقین که فرقه ای اهل ترور بودند مقایسه می کنند. مردم را اقلیتی منافق می نامند اما برای مقابله با این اقلیت در روز 16 آذر با اتوبوس، دانشجویانی 15 ساله و 60 ساله و جمعیتی سازمان دهی شده به دانشگاه می برند. الله اعلم بالذات الامور!
ای کاش آیت الله لاریجانی به جای چنین سخنانی سخیف و سیاسی کمی به وضعیت قضا و عدالت در کشور می پرداخت و پرونده کهریزک را سامان می داد و مرگ مشکوک پزشک وظیفه را پیگیری می کرد که درباره مرگش از از همه نوع علتی از غذای مسموم تا خودکشی و مرگ طبیعی و سکته قلبی، سخن گفته شده است و مردم حیرانند. ای کاش به جای این سخنان ایشان تحقیق می کرد که در زندان های جمهوری اسلامی بازجوها از چه ادبیاتی در بازجویی های خود استفاده می کنند؛ ادبیاتی که تازه آزادشدگان از زندان، بازگو می کنند و من اما شرح مفصل آن را برای فرصتی دیگر می گذارم. طرح چنین دیدگاههایی از سوی رئیس قوه قضائیه تنها یک نتیجه در برخواهد داشت و آن نیز چنین است که اگر افراد صالحی در دستگاه قضایی و زندانها حضور داشته باشند و بخواهند شرح آنچه از بی قانونی دیده اند را به ایشان منتقل کنند، نیز دچار لکنت زبان خواهند شد و حقیقت را به حکم مصلحت از ایشان پنهان خواهند ساخت.
آقای لاریجانی در بخش دیگری از افاضات خود فرموده اند:«کسانی دختر فراری را فرزند شهید جلوه دادند و برایش مجلس ترحیم به پا کردند، همین سران فتنه بودند که پدر و مادر آن دختر را شهید اعلام کردند در حالی که اینگونه نبود….چیزهایی را به عنوان تجاوز در بازداشتگاهها مطرح کردند که کذب محض بود». جالب است که سعیده پورآقایی را در شیپور کرده اند و یک روز دادستان کل کشور ماجرای آن را بازگو می کند و یک روز رئیس قوه قضائیه و یک روز یک مقام دیگر و خلاصه این ماجرا را دست به دست می چرخانند. انگار که همه مستندات تجاوزها، سعیده پورآقایی بود و آن همه سندی که ما دادیم باد هوا بود و یک گوش آقایان در بود و یک گوش دیگرشان دروازه. و البته که ماجرای سعیده پورآقایی هم از آن ماجراها و صحنه سازی های مضحکی است که نمونه آن را در ماجرای قتل های زنجیره ای و ادعای بازداشت عده ای به اتهام طراحی انفجار حرم امام پیشتر دیده و تجربه کرده بودیم. خلافی می کنند و آن را می خواهند با خلافی دیگر پنهان کنند. شرح ماجرای سعیده پور آقایی داستانی تکراری است که دوباره نمی خواهم شرح کامل آن را بازگو کنم. همین حد اما بگویم که این سند بر خلاف دیگر سندهایی که اینجانب به کمیته تحقیق ارائه کردم، سندی بود که صرفا به صورت شفاهی مطرح شد و قرار ما بر این بود که در جلسه بعدی اسناد مشخص آن ارائه شود؛ من اما از آنجایی که متوجه شدم این ماجرا بوی صحنه سازی و تله گذاری می دهد و خبر کشته شدن و نشان دادن جنازه نیز توسط یکی از اعضای نهاد ریاست جمهوری- که نمی خواهم نام او را ببرم- به خانواده پورآقایی منتقل شده است، به کنه ماجرا پی بردم و در جلسه بعدی کمیته، خود پیش از دیگران و در آغاز جلسه به سست بودن این ماجرا اشاره کردم. جالب آنکه خواهر سعیده پورآقایی نیز که در همان زمان پیگیر ماجرا شده بود اکنون در توصیف ان سناریوی ساختگی چنین ادعا کرده است:«به عمد اطلاعات غلط به مادر سعیده داده شده بود و ایشان با توجه به علایمی که روی جسد دیده بود تصور می کرد که دخترش کشته شده است…شماره ای هم به او داده و از او خواسته بودند که با آنها در تماس باشد و هروقت او با این شماره تماس می گرفته این آقایان که ظاهرا ماموران امنیتی بوده اند به او می گفته اند:سعیده را فراموش کن و زینب وار تحمل کن.. و زمانی که من داشتم تحقیقات ام را انجام می دادم، پیش از آنکه سعیده را به تلویزیون بیاورند از سوی وزارت اطلاعات مرا احضار کردند و به من گفتند که: باید موضع ات را مشخص کنی. چند روز دیگر سعیده پیدا می شود و این قضیه کاملا تمام می شود». خواهر سعیده که امروز از ترس جان خود – همچون ابراهیم شریفی و ابراهیم مهتری- از کشور خارج شده است اکنون توضیح می دهد که تحت چه شرایطی سعیده و مادرش را برای مصاحبه در تلویزیون آماده کردند و این ماجرا از ابتدا با چه دروغ ها و صحنه سازی هایی همراه بوده است. آری ماجرای سعیده پورآقایی را بهانه کرده اند تا آن همه پیراهن حیایی که دریده شد را در لوای آن پنهان کنند. غافل از آنکه مگر می شود پنهان کرد حقیقت را با انداختن پارچه و پوششی بر آن؟
مردم شریف ایران

آیت الله صادق لاریجانی بر این گمان است که جنبش مدنی و معترض امروز مردم ایران وابسته و قائم به شخص است و با حذف و کنار زدن مهدی کروبی یا میرحسین موسوی این حرکت می خوابد و سرکوب می شود. دیدیم که جمعی از خدمتگزاران این مملکت و انقلاب که سابقه وزارت و معاونت و نمایندگی مجلس در این کشور داشتند را نیز به همراه روزنامه نگاران و جمع زیادی از مردم با همین توهم، شبانه بازداشت کردند و به زندانها بردند و تحت فشار قرار دادند و دادگاه فرمایشی برگزار کردند و این جنبش اما نه تنها از حرکت بازنایستاد که بارورتر نیز شد. برای آنها گران است پذیرش این واقعیت که این جنبش، مبتنی بر حرکتی خودجوش است و بر اعتقاداتی راسخ شکل گرفته است. من نیز همیشه صرفا خدمتگزاری کوچک برای مردم بوده ام و خواهم بود و البته چنین سخنانی بی پایه و اساس، همچنانکه شما می دانید عزمم را در دفاع از حقوق مظلومان و کسانی که بر آنان ستم رفته است نه تنها سست ترنخواهد کرد که راسخ تر نیز خواهد کرد. صادق لاریجانی را ببین که گمان می کند با تهدید و ارعاب و سخن گفتن از پرونده در دستگاه قضایی، مهدی کروبی مرعوب می شود و از ترس زندان، تب می کند. خیر، مهدی کروبی بر سر پیمان خویش با مردم ایستاده است.

والسلام

مهدی کروبی

28 آذر 1388

فردا شب، اولین شب از سیاسی‌ترین ماه‌های محرم در طول این ۳۰ سال، و شاید حتی در ۱۰۰ سال اخیر است. بیش از ۶ ماه است که از کودتای سیاه گرگ‌های در لباس گوسفند گذشته است. در این ۶ ماه که در کنار هم بودیم به خوبی‌ یاد گرفته ایم که چگونه با آرامش و با درایت مناسبت‌ها و روزهای تقویم را از دروغگویان و ظالمین یکی‌ پس از دیگری باز پس گیریم. این بار نوبت به ماه خون رسیده است…نوبت به ماه قیام رسیده است…این بار میخواهیم محرم را باز پس بگیریم…ماهی‌ که در این ۳۰ سال همواره مورد تجاوز حاکمان بوده است. این محرم فرصتی خواهد بود برای ایجاد پیوند هایی بین خودمان. برای تقویت شبکه‌های اجتماعی مان. بیاید اینبار برای مراسم عزاداری و اعتراض به توهینی که با دزدیدن رای‌هایمان به شعور مان شده است به تکیه‌ها و هیات‌های عزاداری مناطق جنوبی شهر برویم. این بهترین فرصت برای از بین بردن شکافیست که حاکمان در بطن جامعه ایجاد کرده اند که ما هیچ گاه نتوانیم صمیمیت را در کنار هم احساس کنیم. بیاید تصویر‌های غلطی که میان شمال شهر و جنوب شهر ایجاد شده است را ترمیم کنیم. این محرم می‌‌تواند و باید تلاشی باشد برای آشتی‌ میان طبقات مختلف جامعه ما.

آنچه گذشت…